قندک
دختر نازم الان چند روز از یکسال و دو ماهگیت گذشته و تو خیلی بانمک شدی، کارها و حرکات خیلی جالبی انجام میدی، امروز رفته بودی نشسته بودی روی سکوی جلوی در ورودی و چشماتو میبستی و باز میکردی و میخندیدی و بعد چشماتو بستی و با چشمهای بسته چند قدم راه رفتی و از اینکه چشماتو کنترل میکردی لذت میبردی الهی قربون اون چشمهای زیبات بشم .....
ترانه خانم ما چند روزه که کلمه های جدیدی میگه، امروز تلفن زنگ خورد و دختر گلم به من نگاه کرد و گفت کیه؟ البته کلمه "چیه" هم میگه.
دختر گلم جدیدا دست میزنی یعنی دس دسی میکنی، هر وقت دست میزنی به ما نگاه میکنی و میخندی و ما هم برات شعر میخونیم و تو شروع میکنی به رقصیدن، دیروز رفته بودیم مهمونی و آهنگ گذاشتن و تو شروع کردی به رقصیدن وهمه هی دست میزدن و تو بهشون نگاه میکردی و ذوق میکردی و میرقصیدی البته رفته بودی جلوی تلویزیون و پشت کرده بودی به همه و هر وقت تو رو میاوردن وسط دوباره برمیگشتی سرجات و شروع میکردی به رقصیدن حسابی همه رو سرکار گذاشته بودی و خیلی به همه خوش گذشت، اینقدر خسته شده بودی که تا اومدیم خونه خوابیدی.
من و امیر عاشقانه دوست داریم ....


قندک
