روزهای قشنگ
امروز عصر با امیر رفتی بلوار تا کمی بازی کنی وقتی برگشتی حسابی کثیف شده بودی، امیر تو رو برد حمام، روی صندلی نشسته بودی و داشتی آببازی میکردی حدودا نیم ساعت تو حموم بودی و حسابی بازی کردی، البته دختر گلم نمیدونم چرا از وان خودت بدت میاد یا میترسی؟ چون هر وقت وان خودت رو میارم بیرون فرار میکنی و تو حموم نمییای، با این حال اینقدر تو حموم با امیر بازی کردی که وقتی اومدی بیرون گرفتی خوابیدی، الهی فدای اون صورت ماهت بشم که مثل یک فرشتهی کوچولو خوابیدی، خوابهای خوب ببینی.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزهای قشنگ
