نمایشگاه کودک
سلام به عزیزترین دختر روی زمین که برای ما مثل یک فرشته دوست داشتنی می مونه.....
امروز با آرمینا رفتیم نمایشگاه کودک اولش حسابی ذوق کرده بودی و چندتا عکس با عروسکها ازتون گرفتیم همونایی که آدما لباس حیوونا رو تنشون می کنن؛ ولی بعدش تو بغل من بودی که دیدم داری داد می زنی و گریه می کنی یکی از این آدما که لباس یه حیوون تنش بود نزدیک ما داشت راه می رفت و تو از اون ترسیده بودی و بعد از اون دیگه خوب نموندی و همش بی قراری می کردی و اونجا یه عکاسی بود و ما از تو و آرمینا اونجا عکس یادگاری گرفتیم و زود برگشتیم.....
نمی دونم چرا از اون آدمه ترسیدی ؟ همش فکر می کنم نکنه اون آدمه عمدا تو رو ترسونده باشه ولی بعد به خودم می گم شاید هم خوابت می اومد داشتی بهونه می گرفتی چون بعدش تو ماشین خوبیدی.......

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نمایشگاه کودک 

