بدون عنوان
سلام به قشنگترین گل زندگی ما ترانه جون
دختر گلم من و تو باهم کلاس کارگاه مادر و کودک می ریم اولین روز اصلا وارد جمع نمی شدی و برای خودت با تاب و سرسره بازی می کردی و کم کم یه ذره اومدی تو بازی های جمعی ولی حالا که چند جلسه از کلاس گذشته حسابی یخت آب شده ،خودت داوطلب می شی اولین نفر اسمت رو بگی و بیای تو جمع و ورزش کنی و شعر بخونی ، قشنگ یادمه اولین روز اسمت رو نمی گفتی و من اسمت رو گفتم ....
این کلاسه خیلی خوبه ولی تنها مشکلش اینه که ساعت 10 صبح شروع میشه وتو باید ساعت 9:30 از خواب پاشی و اکثر اوقات تو ماشین می خوابی و من خیلی از این موضوع ناراحتم و دارم دنبال یه کلاسی می گردم که ساعتش یه کمی دیرتر باشه تا تو خوب بخوابی.
یه چیز جالب دیگه اینه که خودت این آمادگی رو نشون دادی که از پوشک بگیریمت و تو پوشک وشیر رو با هم گذاشتی کنار که از نظر روانشناسی می گن مرحله به مرحله باید این ها صورت بگیره ومنم خیلی روی این مسئله حساس بودم ولی تو خودت در حین از شیر گرفتن می رفتی روی لگنت می نشستی و دستشویی می کردی برای خود من هم جالب بود چون این ها مراحل بحرانی زندگی کودک هستند و باید خیلی با آرامش و آهسته و از روی اصول انجام بشه، ولی از اونجاییکه تو دختر باهوشی هستی من اصلا اذیت نشدم البته خود تو هم همینجور اصلا اذیت نشدی و خیلی خودت را آماده این کار نشون دادی چون وقتی شروع به نشستن روی لگن کردی دیگه نمی گذاشتی پوشکت کنم و همش گریه می کردی و می گفتی اذیتم می کنه، الهی فدات بشم دختر زرنگ و باهوش من......


بدون عنوان
