ساندویچ ترانه
دختر گلم چون خوب نمیخوابیدی وقتی دو ماهه بودی قنداقت میکردیم که راحت بخوابی الهی قربون دستات بشم که بستهایم.

ترانه جونم برای واکسن دوماهگیت من و امیر با هم تو رو بردیم مرکز بهداشت، امیر توی اتاق نیومد من تو رو بردم توی اتاق و وقتی خانومه واکسنتو زد گریه کردی و من موقع بیرون اومدن از در مرکز بهداشت اینقدر هول شده بودم (چون تو گریه میکردی) کم مونده بود بیفتم و وقتی سوار ماشین شدیم تو ساکت شدی و تو بغل من خوابیدی، ما هم رفتیم قطره استامینوفن برات خریدیم، وقتی اومدیم خونه ساعت حدودا 11/30 دقیقه بود و تو آروم بودی و من قطره استامینوفن بهت دادم ولی از ساعت 2 بعدازظهر شروع به بیقراری کردی و یک جیغ هایی میزدی که من از ناراحتی گریه کردم ، وقتی میدیدیم که تو بیقراری و پاهات درد میکنه خیلی ناراحت بودیم، دخترم اون روز تا صبح فردا تو تو بغل من بودی وقتی میذاشتمت زمین بیدار میشدی و گریه میکردی، من از کمردرد داشتم میمردم ولی وقتی تو رو آروم میدیدم دردم یادم میرفت بالاخره اون روز صبح شد و تو کمی دردت بهتر شده بود ولی تا 3 روز بیقرار بودی، الهی قربونت برم انشاءا... هیچ وقت ناراحتی تو رو نبینیم....آمین


ساندویچ ترانه 
