کوچولوی دوست داشتنی
امروز طبق معمول همیشه رفتیم دنبال امیر و وقتی برگشتیم تو تو حیاط بازی کردی و شلنگ آب رو گرفته بودی دستت تکونش میدادی و آب میخوردی بعد رفتی کفش کهنه امیر رو ار گوشه حیاط برداشتی و توش آب میریختی، توی کفش پر آب شده بود و دستتو میکردی توی اون، حسابی خیس شده بودی وقتی امیر رفت تو خونه تو هم دنبالش یکی یکی تمام پلهها رو تنهایی و بدون کمک بالا رفتی البته من مواظبت بودم که نیفتی و خواستم خودت تلاش کنی و به هدفت برسی و تو هم تا آخرین پله رو چاردست و پا بالا رفتی و من آوردمت تو .

دختر گلم عاشق آب بازی تو حیاطی، هر روز میبریمت تو حیاط و کلی آببازی میکنی و خیسه خیس میشی.
چند روز پیش در حیاط رو هی باز میکردی و میبستی و کلید رو از من گرفته بودی و میخواستی قفل در رو با کلید ببندی الهی قربونت بشم اینقدر با دقت این کار رو میکردی با اینکه میترسیدم در بهت بخوره و بیفتی زمین ولی جلوت رو نگرفتم و گذاشتم حسابی بازی کنی و خسته بشی.




کوچولوی دوست داشتنی 
