بازم عمو پورنگ
سلام قشنگم الان ساعت 11:55 دقیقه ظهر روز چهارشنبه 10 مهر 1392 است و تو خوابی و من از این فرصت استفاده کردم تا بیام کمی برات بنویسم ، امروز صبح از ساعت 8 بیدار شدی و دیگه نخوابیدی و واسه خودت بازی میکردی میز وسط مبلها رو چسبوندم به مبلها و تو هی میرفتی روی میز و از روی اون میرفتی رو مبل یه نفره و میرفتی رو دونفره و بعد از چندبار تو این کار تبحر پیدا کردی و سریع این کار رو انجام میدادی و ذوق میکردی و جیغ می زدی و میخندیدی، خدا رو شکر از صبح که پاشدی خیلی کم بهم گیر دادی و بهم چسبیدی و من بعد مدتها با آرامش تونستم یخچال و فریزر رو تمیز کنم ، امروز هم مثل هر روز رفتی کنترل دستگاه رو برداشتی و دادی و جلوی تلویزیون گرفتی و به من نگاه کردی یعنی عمو پورنگ بزار و منم تمام آهنگهای عموپورنگ رو ضبط کردم و برات گذاشتم (حدودا 30 تا آهنگه) و هر وقت تموم میشد کنترل رو میدادی به من که دوباره بزار باور نمیکنی امروز 3 بار برات گذاشتم منم که دیگه همه رو حفظم و بعضیهاشو که بیکار میشدم باهاش میخوندم و تو خوشت می اومد، عزیزترینم خودت هم آهنگها رو یاد گرفتی و آخر هر آهنگ دست میزنی و میخندی و یا باهاش میرقصی ...... خیلی جالبه از همه برنامههای کودک به برنامه عموپورنگ بیشتر توجه میکنی....
الهی خوابهای خوب ببینی .......




بازم عمو پورنگ 
