ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

ترانه هستی من

کارهای جدید دخترم

1392/8/27 0:17
نویسنده : ترانه❤️
371 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به جیگر طلای مامان و بابا، الان ساعت 7:30 دقیقه صبح روز 20 آبانه و تو خوابی الهی قربونت بشم عزیزکم، وای ترانه ازدست تو دیگه دارم دیوونه می شم اصلا نمی‌زاری هیچ کاری بکنم همش جیغ میزنی و می‌یای دستهای منو می‌گیری و می‌بری تو اتاق تا بغلت کنم و بتونی به وسیله‌ها دست بزنی و نسبت به آشپزخونه هم حساس شدی و تا می‌رم تو آشپزخونه می‌یای زیر دست و پام و هی هولم می‌دی و اگه نیام گریه الکی می‌کنی خلاصه جدیدا خونه ما شده مثل خونه کسانی که خونه تکونی دارن چون تا من جمع می‌کنم به دقیقه نکشیده تو همه چی رو دوباره به هم میریزی، دیروز داشتم جمع و جور می‌کردم که دیدم از تو صدایی در نمیاد و همون موقع تو از اتاق اومدی بیرون و رژ لب من دستت بود و دستات و صورتت و گوشه لبات رژ لبی بود و به من نگاه کردی و خندیدی که موفق شدی با رژ لب بازی کنی و من حواست رو پرت کردم و رژلب رو قائم کردم از دست تو دختر شیطون بلا..........

دیشب داشتیم با هم بازی می‌کردیم من نشسته بودم رو زمین و امیر رفته بود تو اتاق و تو می‌رفتی تا دم در اتاق به امیر نگاه می‌کردی و امیر آروم دنبالت می‌کرد و می‌خندیدی و ذوق می‌کردی و جیغ می‌کشیدی و می دویدی بغل من خلاصه اینقدر این کار رو تکرار کردیم که من و امیر خسته شدیم ولی تو دست امیر رو می‌گرفتی و می بردی تو اتاق و یه چیزهایی می‌گفتی یعنی دوباره..... الهی قربون اون پاهای کوچولوت بشم گهگاهی هم این قدر تند می‌دویدی که وسط راه می افتادی زمین و پا می‌شدی و خودتو پرت می‌کردی بغل من به طوری که من خم می‌شدم به عقب ، خیلی خندیدیم و خوش گذشت البته این کار هر شبته یعنی این بازی رو ما هر شب انجام می‌دیم مگر اینکه جایی بریم تا خیلی خسته باشیم........

جدیدا  کلمه اونا رو هم می‌گی مثلا می‌ری کنار کتابخونه و کاغذ یا هر چیز دیگه‌ای رو که می‌خوای بهش اشاره می‌کنی و می‌گی: "اونا اونا" ، یا اینکه ازت می‌پرسم ترانه پی پی کردی به من نگاه می‌کنی و با حرکت سرت می‌گی آره و یه چیزاهایی هم می‌گی .... الهی دردو بلات بخوره تو سرم دختر گلم

وای وای وای از دست تو ترانه، عاشق اناری و باید بریزم توی یه ظرف و بدم دستت و تو هم ظرف رو می‌گیری دستت و توی خونه راه می‌ری یه دونه می‌خوری دوتا زمین می‌ریزی البته عمدا زمین نمی‌ریزی از دستت می‌افته یا ظرف رو کج می‌گیری ولی بالاخره منم پشت سر تو باید دونه‌های انار رو جمع کنم البته منم ده تا دونه انار بیشتر تو ظرف نمی‌ریزم ولی خوب اگه با دقت انارها رو جمع نکنم میره زیر پاهامون و فرش رو قرمز می‌کنه و این اتفاق برام افتاده ....

قندک ما کلاه صورتی رو خیلی دوست داری و میری برمی‌داریش و سرت میزاری و به نظر من شبیه سربازهای زمان هیتلر می‌شی چون کلاهتو کج سرت میزاری، اون روز تو ماشین خوابت برد و کلاهت سرت بود وقتی دیدم خوابی آروم کلاه رو از سرت برداشتم از خواب بیدار شدی و گریه کردی و کلاه رو گذاشتی رو سرت و دوباره خوابیدی الهی دورت بگردم...البته کلاه امیر رو هم خیلی دوست داری و اون رو هم بر میداری خودت میزاری رو سرت، امیدوارم توی زندگی قشنگت هیچ احدوناسی کلاه سرت نزاره.....

 

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان هيراد
26 آبان 92 18:35
سلام عزيزم چه وبلاگ زيبايي داري عزيزم ميشه هيراد منو هم لينك كنيد ممنون