ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

ترانه هستی من

بدون عنوان

سلام به زیباترین گل زندگی امروز 4 اسفند 1393 است و ترانه خانم ما دو سال و هفت ماهشه دختر گلم الان تمام کتاب هاتو برمیداری و خودت شروع می کنی به خوندن , تمام شعرهای می می نی رو حفظی عزیز دلم قربون اون زبون شیرینت بشم  
4 اسفند 1393

شیرین زبون مامان وبابا

عزیز دل مامان و بابا سلام امیدوارم تمام مراحل رشد خودت رو با موفقیت و سلامتی بگذرونی , الان که 27 ماهه هستی خیلی خوب حرف میزنی و همه آدما منظورت رو می فهمن ؛ الهی قربون اون ذبون شیرینت ... چند شب پیش نشسته بودیم و تو داشتی کارتون کارخانه هیولاها رو نگاه می کردی که بچه باباشوبغل کردو تو برگشتی به ما با خنده گفتی سحر جون , امیر نی نی عاشق باباشه و ما هم بغلت کردیم و حسابی بوست کردیم .... دختر گل من الان به مدت سه هفته هست که تو اتاق خودش تنهایی می خوابه ولی گاهی نصفه شب پا می شه میاد بغل ما می خوابه الهی قربونت بشم.....     ...
19 مهر 1393

نقاشی گلکم در دو سال و سه ماهگی

سلام به زیباترین گل زندگی چند شب پیش رفته بودیم بیرون و دیر اومدیم خونه و تو از وقت خوابت گذشته بود و بی خوابی زده بود به سرت روی میز نشسته بودی و بی صدابه مدت نیم ساعت نقاشی می کشیدی ومنم خودم رو به خواب زده بودم و یواشکی نگات می کردم تا تو فکر کنی ما خوابیم و بخوابی و بالاخره نقاشی کردنت تموم شد و اومدی بغل من خوابیدی , وقتی صبح اومدم کاغذهاتو جمع کنم کنجکاو بودم ببینم چی کشیدی , وقتی دیدم اصلا باورم نمی شد که تو این نقاشی رو کشیده باشی خیلی خوشحال شدم و به امیر هم نشون دادم و تصمیم گرفتم نقاشی تو رو نگه دارم تا وقتی بزرگ شدی خودت ببینی که برای اولین بار تو سن به این کمی چی کشیدی.     ...
19 مهر 1393

25 ماهگی عسل مامان و بابا

سلام به ترانه زندگی سحر و امیر الان 29  مرداد 93 هست و تو حسابی بزرگ شدی و کم کم کلمات رو درست تلفظ می کنی مثلا تا چند روز پیش به بستنی می گفتی : بستی ؛ولی از دو روز پیش یه دفعه گفتی بستنی می خوام و ما کلی خوشحال شدیم که دخترمون داره بزرگ می شه و کلمات رو  درست بیان می کنه... یه چیز جالب : من دارم به تو رنگها رو یاد میدم و تو به رنگ آبی می گی: " آبی زرد "و هر چقدر بهت می گم این آبیه بازم وقتی ازت می پرسم این چه رنگیه میگی: " آبی زرد " و جالبتر از اون اینه که هر رنگی رو که نمی شناسی هم میگی این آبی زرده.... امان از این تبلیغ های تی وی؛ چند روز پیش اومدی بهم گفتی سحرجون پفک می خوام ؛ من هی ...
29 مرداد 1393

تابستان دوسالگی ترانه

دختر گلم امسال حسابی تو آب بازی کردی واسه خودت تو آب راه میرفتی ونمی گذاشتی ما دستت رو بگیریم  و کلی با ماسه های کنار ساحل هم بازی کردی جوری که ما تو رو هر روز می بردیم دریا و تو بازی می کردی ؛ ما اصلا فکر نمی کردیم که تواینقدر خوشت بیاد و چند دفعه آب رفت تو دهنت و ما بهت گفتیم تف کن و بعد از اون هر وقت آب می رفت تو دهنت می گفتی آب رفت تو دهنم و تف می کردی خلاصه خیلی بهت خوش گذشت..... ...
13 مرداد 1393

بدون عنوان

سلام به قشنگترین گل زندگی ما ترانه جون دختر گلم من و تو باهم کلاس کارگاه مادر و کودک می ریم اولین روز اصلا وارد جمع نمی شدی و برای خودت با تاب و سرسره بازی می کردی و کم کم یه ذره اومدی تو بازی های جمعی ولی حالا که چند جلسه از کلاس گذشته حسابی یخت آب شده ،خودت داوطلب می شی اولین نفر اسمت رو بگی و بیای تو جمع و ورزش کنی و شعر بخونی ، قشنگ یادمه اولین روز اسمت رو نمی گفتی و من اسمت رو گفتم .... این کلاسه خیلی خوبه ولی تنها مشکلش اینه که ساعت 10 صبح شروع میشه وتو باید ساعت 9:30 از خواب پاشی و اکثر اوقات تو ماشین می خوابی و من خیلی از این موضوع ناراحتم و دارم دنبال یه کلاسی می گردم که ساعتش یه کمی دیرتر باشه تا تو خوب بخوابی. یه چیز جالب...
23 تير 1393