ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

ترانه هستی من

عروسک زیبای ما

سلام به بهترین هدیه زندگیم، امروز 26 آبانه و ساعت 9:20 دقیقه صبحه و تو خوابی البته تو هر روز ساعت 8 از خواب بیدار می شی و من خودمو میزنم به خواب و وقتی میبینی من خوابم شیر می‌خوری و دوباره می‌خوابی، عزیز دلم کارهای جدیدی یاد گرفتی دیروز میوه پوست کندم و دادم بهت گفتم ببر بده به امیر و تو هم بردی دادی ، الهی دورت بگردم دیگه کم کم داری حرفهای ما رو متوجه می شی ........ دو سه روزه انگشتت رو می‌زاری جلوی دهنت و می‌گی"سسسسس" مثل علامت سکوت، اینو از دایی یاد گرفتی اون روز جلوی تو این کار رو کرد و تو هم تکرار کردی و الان وقتی بهت می گییم ترانه بگو سسسس تو این حرکت رو انجام می‌دی.... دخترم دیروز داشتم جاروبرقی می‌کش...
27 آبان 1392

بازم عمو پورنگ

سلام قشنگم الان ساعت 11:55 دقیقه ظهر روز چهارشنبه 10 مهر 1392 است و تو خوابی و من از این فرصت استفاده کردم تا بیام کمی برات بنویسم ، امروز صبح از ساعت 8 بیدار شدی و دیگه نخوابیدی و واسه خودت بازی می‌کردی میز وسط مبلها رو چسبوندم به مبلها و تو هی می‌رفتی روی میز و از روی اون می‌رفتی رو مبل یه نفره و می‌رفتی رو دونفره و بعد از چندبار تو این کار تبحر پیدا کردی و سریع این کار رو انجام می‌دادی و ذوق می‌کردی و جیغ می زدی و می‌خندیدی، خدا رو شکر از صبح که پاشدی خیلی کم بهم گیر دادی و بهم چسبیدی و من بعد مدتها با آرامش تونستم یخچال و فریزر رو تمیز کنم ، امروز هم مثل هر روز رفتی کنترل دستگاه رو برداشتی و دادی و جلوی...
26 آبان 1392

ویروس لعنتی

سلام دخترم امروز 21 مهر 1392، ساعت 2:19 دقیقه است و تو مثل یه فرشته کوچولو خوابیدی، دختر گلم امروز دیگه تحمل نداشتم و تو رو بردم دکتر با اینکه تو خیلی سرحال هستی و هیچ نشانه‌ای از مریضی نداری ولی روی زبونت از جمعه صبح  آفت زده و من حس میکردم که جمعه شب تنت کمی گرمتر از روزهای دیگه است ولی امیر می‌گفت که نه، تب نداره و تو حساس شدی خلاصه امروز بردمت دکتر، بگذریم که اونجا رو گذاشته بودی رو سرت هی راه می‌رفتی و می‌اومدی دست منو می‌گرفتی که بریم بیرون تو راه‌پله ها و تو بیرون رو تماشا کنی ولی آخراش دیگه خسته شده بودی موبایل منو ازم گرفتی و داشتی بازی می‌کردی که افتاد پایین و گوشیم از کار افتاد و همون موقع ن...
20 آبان 1392

اولین دندان آسیاب

سلام عزیز دل مامان اوایل هفته گذشته خیلی هفته بدی بود چون تو خیلی حالت بد بود و از جمعه شب تا سه‌شنبه شب اصلا خوب نمی خوابیدی و تا صبح همش بیدار می‌شدی و بیقراری و گریه می‌کردی و تو بغل من می‌خوابیدی تا می‌گذاشتمت زمین دوباره گریه می‌کردی و من همش شب تا صبح بیدار بودم و دوست داشتم زودتر صبح بشه چون تو روز کمتر بیقراری می‌کردی و اصلا غذا نمی‌خوردی ولی بالاخره از چهارشنبه دیگه خوابت خوب شد و کمی غذا هم خوردی، داشتم باهات بازی می‌کردم و تو هم می‌خندیدی که دیدم سمت چپ لثه بالاییت دندن آسیاب درآوردی و سمت راست هم زیر لثه ات سفیده و دندون از زیرش معلوم بود خیلی خوشحال شدم و به همه گفتم ، دخترم مبار...
20 آبان 1392

بازی های ترانه در یکسال و سه‌ماهگی

خوشگل خانومی مامان و بابا داری بزرگ می‌شی و خودت با ما بازی می‌کنی امروز خسته و کوفته نشسته بودم که تو از پشت ستون دراومدی و به من نگاه کردی و با خنده‌های زیبات گفتی"د" یعنی دالی و وقتی میدیدی من بهت توجه می‌کنم هی این ور ستون و اون ور ستون می‌رفتی و قائم می‌شدی و می‌اومدی بیرون و می‌گفتی: "د" الهی دورت بگردم.......... امشب نشسته بودیم و امیر طبق معمول پای کاغذاش بود و من دستهاتو گرفته بودم و تکونت می‌دادم و تاب تاب عباسی برات می‌خوندم و آخرش هم بغلت می‌کردم و کلی با هم می‌خندیدیم و وقتی تموم می شد تو هی هلم میدادی یعنی دوباره و چندبار این کار رو کردیم و امیر کارش تموم شد و به داد...
30 مهر 1392

اولین نقاشی ترانه روی پاهاش

نقاش خوشگل مامان و بابا چند روز پیش من کاغذ و خودکار برداشته بودم می‌خواستم چیزی رو یادداشت کنم که تو خودکار رو ازم گرفتی و داشتی برای خودت بازی می‌کردی که دیدم تمام پاهات و بلوزت رو خوکاری کردی و منم ازت عکس گرفتم البته نمی‌موندی و همش می‌خواستی فرار کنی و به نقاشی کشیدنت ادامه بدی. ...
28 مهر 1392