ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

ترانه هستی من

بازی های ترانه در یکسال و سه‌ماهگی

خوشگل خانومی مامان و بابا داری بزرگ می‌شی و خودت با ما بازی می‌کنی امروز خسته و کوفته نشسته بودم که تو از پشت ستون دراومدی و به من نگاه کردی و با خنده‌های زیبات گفتی"د" یعنی دالی و وقتی میدیدی من بهت توجه می‌کنم هی این ور ستون و اون ور ستون می‌رفتی و قائم می‌شدی و می‌اومدی بیرون و می‌گفتی: "د" الهی دورت بگردم.......... امشب نشسته بودیم و امیر طبق معمول پای کاغذاش بود و من دستهاتو گرفته بودم و تکونت می‌دادم و تاب تاب عباسی برات می‌خوندم و آخرش هم بغلت می‌کردم و کلی با هم می‌خندیدیم و وقتی تموم می شد تو هی هلم میدادی یعنی دوباره و چندبار این کار رو کردیم و امیر کارش تموم شد و به داد...
30 مهر 1392

اولین نقاشی ترانه روی پاهاش

نقاش خوشگل مامان و بابا چند روز پیش من کاغذ و خودکار برداشته بودم می‌خواستم چیزی رو یادداشت کنم که تو خودکار رو ازم گرفتی و داشتی برای خودت بازی می‌کردی که دیدم تمام پاهات و بلوزت رو خوکاری کردی و منم ازت عکس گرفتم البته نمی‌موندی و همش می‌خواستی فرار کنی و به نقاشی کشیدنت ادامه بدی. ...
28 مهر 1392

سرسره

دختر گلم امروز  من و تو و امیر با هم رفته بودیم رستوران و تو اونجا کلی بازی کردی، اولش من تو رو میگذاشتم روی سرسره و و با دست می‌گرفتمت تا بیای پایین آخه خیلی می‌ترسیدم که بهت چیزی بشه ولی بعدش خودت به تنهایی از بالا سر می‌خوردی و می‌اومدی پایین و کلی ذوق می کردی و وقتی پایین می‌رسیدی به تقلید از بچه‌های دیگه برعکس سرسره رو می‌خواستی بری بالا البته یه کمی‌خودت بالا می‌رفتی و بعد من کمکت می‌کردم و تا آخرش بالا می‌رفتی و خودت سر می‌خوردی می‌اومدی پایین حسابی بهت خوش گذشت و نمی‌خواستی از سرسره دل بکنی الهی دورت بگردم .....   ...
13 مهر 1392

اولین بله

سلام به عزیزترین دختر دنیا، ترانه جونم امروز 15 شهریور 1392 است و من توی اتاق داشتم کتابها و کاغذها رو جمع می‌کردم، چون که تمام اتاق پر از کتاب و کاغذو ورق بود، تو در کتابخونه‌ها رو باز می‌کنی و تا اونجایی که دستت می‌رسه همه چیزو میریزی پایین، منم هی جمع می‌کنم و تو میری در کتابخونه رو باز می‌کنی و تو چشم من نگاه می‌کنی و دوباره همه رو میریزی زمین، منم دو سه روز بود بیخیال شده بودم و ما تو اتاق روی کتابها و کاغذها راه می‌رفتیم ولی امروز دیگه همه رو جمع کردم و در کتابخونه‌ها رو هم با کاموا محکم بستم که تو نتونی درهاشونو باز کنی آخه تمام کتابها داغون شده بود، تو  و امیر هم توی اتاق بودید و تو ر...
13 مهر 1392

یه دندون دیگه

سلام عزیزکم چند روز بود که خط تلفنمون مشکل داشت و من نتونستم وبلاگتو به روز کنم ولی امروز درست شد امروز سوم مهر 92 است و چند روز پیش من متوجه شدم یه دندون دیگه درآوردی البته یه کوچولو زده بود بیرون خیلی خوشحال شدم و زود به امیر گفتم امیدوارم همه دندونهات بدون دردسر و درد دربیاد..... من و امیر هفته پیش رفتیم برات کتونی خریدیم و تو این کتونی رو خیلی دوست داری هر روز میاری به ما می‌دی و با حرکات و حرفهایی که ما متوجه نمی‌شیم بهمون میفهمونی که پام کن و دیگه اونها رو از پات در نمی یاری و از صبح تا شب با اونها تو خونه راه می‌ری الهی قربونت بشم ماشاء‌ا... تو خونه اصلا نمی‌شینی همش در حال راه رفتن و فعالیت کردن هستی به خاط...
10 مهر 1392

بامزه گی‌های دخترم

سلام دختر گلم ، امیدوارم هر وقت که این وبلاگ رو می‌خونی زندگی بر وفق مرادت باشه و سالم وسلامت باشی، عزیزترینم تو حالا داری بزرگ می‌شی و حسابی شیطون شدی من همیشه فکر می‌کردم هر چی بزرگتر بشی آروم‌تر می‌شی و کمتر اذیتم می‌کنی ولی برعکس شده و با بزرگتر شدنت شیطون تر و صد البته بامزه‌تر میشی تازگیا حرکات جدید می‌کنی خم می شی و دروازه درست می‌کنی و یهو چند دقیقه همونجوری می‌مونی و وقتی ما نگات می‌کنیم میخندی و خوشت میاد و این کار رو ادامه می‌دی یه کار بامزه‌ترت اینه که تا امیر بلوزش رو درمی‌آره زود می ری دم در حموم می‌ایستی و اگه امیر نیاد می‌ری دستش رو می گیری و به ز...
9 مهر 1392

کوچولوی دوست داشتنی

امروز طبق معمول همیشه رفتیم دنبال امیر و وقتی برگشتیم تو تو حیاط بازی کردی و شلنگ آب رو گرفته بودی دستت تکونش می‌دادی و آب میخوردی بعد رفتی کفش کهنه  امیر رو ار گوشه حیاط برداشتی و توش آب می‌ریختی، توی کفش پر آب شده بود و دستتو میکردی توی اون، حسابی خیس شده بودی وقتی امیر رفت تو خونه تو هم دنبالش یکی یکی تمام پله‌ها رو تنهایی و بدون کمک بالا رفتی البته من مواظبت بودم که نیفتی و خواستم خودت تلاش کنی و به هدفت برسی و تو هم تا آخرین پله رو چاردست و پا بالا رفتی و من آوردمت تو .   دختر گلم عاشق آب بازی تو حیاطی، هر روز می‌بریمت تو حیاط و کلی آب‌بازی میکنی و خیسه خیس می‌شی. چند روز پیش در حیاط رو ...
17 شهريور 1392

ساندویچ ترانه

دختر گلم چون خوب نمی‌خوابیدی وقتی دو ماهه بودی قنداقت می‌کردیم که راحت بخوابی الهی قربون دستات بشم که بسته‌ایم. ترانه جونم برای واکسن دوماهگیت من و امیر با هم تو رو بردیم مرکز بهداشت، امیر توی اتاق نیومد من تو رو بردم توی اتاق و وقتی خانومه واکسنتو زد گریه کردی  و من موقع بیرون اومدن از در مرکز بهداشت اینقدر هول شده بودم (چون تو گریه می‌کردی) کم مونده بود بیفتم و وقتی سوار ماشین شدیم تو ساکت شدی و تو بغل من خوابیدی، ما هم رفتیم قطره استامینوفن برات خریدیم، وقتی اومدیم خونه ساعت حدودا 11/30 دقیقه بود و تو آروم بودی و من قطره استامینوفن بهت دادم ولی از ساعت 2 بعدازظهر شروع به بیقراری کردی و یک جیغ هایی می&zwn...
16 شهريور 1392

چمدان

سلام به عزیزترینم ، الان یک هفته مونده تا ترانه جون ما یکسال و دو ماهه بشه، می‌خوایم بریم شمال و منم دارم لباسهامونو جمع می‌کنم ولی تو همش لباسهارو این ور و اون ور می‌بری منم چمدون بزرگه رو درآوردم و تو حسابی سرگرم بازی با اون شدی حدودا نیم ساعت بازی کردی هی میرفتی توش و می‌اومدی بیرون و ... بالاخره تونستم وسایلمونو جمع کنم      ...
16 شهريور 1392

قندک

دختر نازم الان چند روز از یکسال و دو ماهگیت گذشته و تو خیلی بانمک شدی، کارها و حرکات خیلی جالبی انجام می‌دی، امروز رفته بودی نشسته بودی روی سکوی جلوی در ورودی و چشماتو می‌بستی و باز می‌کردی و می‌خندیدی و بعد چشماتو بستی و با چشمهای بسته چند قدم راه رفتی و از اینکه چشماتو کنترل می‌کردی لذت می‌بردی الهی قربون اون چشمهای زیبات بشم ..... ترانه خانم ما چند روزه که کلمه های جدیدی میگه، امروز تلفن زنگ خورد و دختر گلم به من نگاه کرد و گفت کیه؟ البته کلمه "چیه" هم میگه. دختر گلم جدیدا دست میزنی یعنی دس دسی می‌کنی، هر وقت دست میزنی به ما نگاه می‌کنی و می‌خندی و ما هم برات شعر می‌خونیم و تو شروع می...
16 شهريور 1392